تبلیغات
هویجوری... - اشعار كنسرت اول گروه همای مستان

فقط و فقط از ترسیدن بترس. ناپلئون

اشعار كنسرت اول گروه همای مستان

نویسنده :
تاریخ:جمعه 2 بهمن 1388-11:24 ق.ظ

گویند که دوزخی بود عاشق و مست، قولی است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق ومست دوزخی خواهد بود، فرداست بهشت همچون كف دست
ای مفتی شهر از تو بیدار تریم ، با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان ، انصاف بده کدام خون خوار تریم
گویند کسان بهشت با حور خوش است ، من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار ، آواز دهل شنیدن از دور خوش است
این می چه حرامی است که عالم همه زان می جوشند ، یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند ، خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت ، معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن ، سر مست شد این جهان هستی را ساخت


زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟ ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟
تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟
آتش دوزخ اگر قصد ِ تو و ما بکند تو که خشکی چه به من/من که تر هستم به تو چه؟

من همان مجنون مست یاغیم، روز و شب محتاج جام باقیم
یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقیم، از باده مدهوشم كنید
در خرقه پنهان میكنم، می را و كتمان میكنم، ترك ایمان میكنم
هی بشكنم پیمان و هی تجدید پیمان میكنم،ترك ایمان میكنم
از باده مدهوشم كنید، پندم ای زاهد مده
با كه گویم، من نمیخوام نصیحت بشنوم، آی مردم پنبه در گوشم كنید
از باده مدهوشم كنید، دردی كشم، بار رفیقان میكشم
پر میكشم همچون همای، در آتشم ای وای و خاموشم كنید
از باده مدهوشم كنید، با كه گویم، من نمیخواهم نصیحت بشنوم
آی آی آی مردم،پنبه در گوشم كنید
من همان مجنون مست یاغی ام، روز و شب محتاج جام باقی ام
یك شب كنار زاهد و یك شب كنار ساغی ام،از باده مدهوشم كنید

این چه جهانی است؟! این چه بهشتی است؟!
این چه جهانی است كه نوشیدن می نا رواست!؟ این چه بهشتی است در آن خوردن گندم خطاست!؟
آی رفیق این ره انصاف نیست، این جفاست راست بگو راست بگوراست فردوس برینت كجاست!؟
راستی آنجا هم هر كس و ناكس خداست؟! راست بگو راست بگو راست فردوس برینت كجاست!؟
بر همه گویند كه هشیار باش، بر در فردوس نشیند كسی، تا كه به درگاه قیامت رسی
از تو بپرسد كه در راه عشق، پیرو زرتشت بدی یا مسیح، دوزخ ما چشم به راه شماست
راست بگو راست بگو راست آنجا نیز، باز همین ماجراست؟! راست بگو راست بگوراست فردوس برینت كجاست!؟
اینهمه تكرار مكن می همای، كفر مگو شكوه مكن بر خدا
پای از این در كه نهادی برون، در قل و زنجیر برندت بهشت
بهشت همان ناكجاست، بهشت همان ناكجاست، وای به حالت همای
وای به حالت، این سر سنگین تو از تن جداست
نه نه نه نه، توبه كنم باز، حق باشماست


نوع مطلب : فرهنگ و هنر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
QR Code generator